تصاویر اختصاصی از شهید علی حسان اللقیس
تصاویر اختصاصی از کودکیهای شهید علی حسان اللقیس
فرزند سردار دلیر و شهید حاج حسان اللقیس
عاشورای 1374 - لبنان، بعلبک


تصاویر اختصاصی از کودکیهای شهید علی حسان اللقیس
فرزند سردار دلیر و شهید حاج حسان اللقیس
عاشورای 1374 - لبنان، بعلبک






بسم رب الشهداء والصدیقین
سپاس خدای را که اول است و چیزی پیش از او نیست، و آخر است و چیزی بعد از او نیست. ظاهر است و باطن، و هیچ چیزی ورای او وجود ندارد. سپاس خدای را برای هر آنچه که عطا کرد و هر آنچه که پس گرفت. برای هر صنع نیکویش و هر امتحانی که به آن مبتلایمان ساخت. شکر خداوند را برای هدایت ما و برای نعمت ولایت که بزرگترین نعمت اوست برای ما.
شهادت می دهم که محمد(ص) بنده خدا و رسول و حبیب اوست، خداوند او را به حق به پیامبری بر انگیخت تا بندگانش را از پرستش بت ها به پرستش خدا رهنمون شود، و از اطاعت شیطان به اطاعت خداوند و اولیای خدا بازشان دارد. شهادت می دهم علی(ع) ولی برگزیده خدا و حجت بر همه خلایق است و امامان از نسل او، رهبران مردم و ائمه هدایتند. خداوند ما را در زمره آنان محشور گرداند و به اندازه یک چشم بر هم زدنی بین ما و آنان جدایی نیفکند.
بارالها! این جان من است که هنگام خلقتم آن را نزد من به امانت سپردی، امانتی پاک و مطهر و بری از هر گونه آلودگی! تو را به محبوبترین بندگان در پیشگاهت، محمد و اهل بیت طاهرینش قسم می دهم که این امانتت را در حالی از من قبول کنی که در خون خود آغشته ام، تا بدین وسیله آن را از همه آلودگی هایی که به واسطه اعمالم در این دنیای پست بر آن نشسته است پاک گردانی. و با همه وجود امید دارم خیانتم در حفظ امانتت را مورد عفو قرار دهی و آن را از من بپذیری همانطور که از ساحران فرعون پذیرفتی. امید آن دارم که قسم مرا به محبوبترین بنده ات رد نکنی و از من در گذری، ای مهربانترین مهربانان و بهترین بخشندگان!
سلام بر تو ای آقا و مولایم، یا ابا عبدالله الحسین! ای پیشوای آزادگان و انقلابیین! تویی که راه شهادت را پیمودی و سید شهیدان گشتی. ای کسی که قربانی کردن جان و فدا کردن خانواده را به ما آموختی و آتش شوق به ملاقات پروردگار را در حالی که در خون خود غوطه وریم در دلهای ما برافروختی. همانگونه که خود نیز چنین بودی! از خداوند مسالت می کنیم شهادت را بر ما ارزانی دارد تا بدین وسیله با فاطمه زهرا (س) همدردی کرده باشیم و در زمره قافله نورانی تو در آییم که قافله عزتمندی و کرامت شهادت است، در آن روزی که جز اعمال صالح، چیزی به فریاد انسان نمی رسد. به خدا قسم که همه ایثارگری های شیعیان تو در طول تاریخ با هیچ یک از قربانی هایی که در روز عاشورا تقدیم کردی برابری نمی کند و حقیقتا هیچ روزی در سختی و شدت، مثل روز تو نیست!
السلام علیک یا سیدی و مولای یا صاحب الزمان! سلام بر تو که خلیفة الرحمن و حجة الله و بقیة الله در عالم و کشتی نجات این امت هستی. جان من و همه عالمیان فدای تو باد! خداوند فرج و ظهور تو را نزدیک گرداند و ما را به واسطه شما بر دشمنان جدتان نصرت عطا فرماید و دینی را که مورد رضای اوست بر عالم بگستراند و زمین را پس از آنکه از ظلم و عدوان لبریز شده، از عدالت سرشار گرداند. اگر خداوند پیش از ظهور شما شهادت را روزی ام فرمود، از خداوند می خواهم مرا با بقیه شهیدان، برای یاری تو به این دنیا بر گرداند تا در زیر پرچم تو با دشمنانت بجنگیم و یک بار دیگر شیرینی شهادت را در زیر لوای شما تجربه کنیم. به درستی که خداوند شنوا و اجابت کننده است.
سلام بر بت شکن زمان ما، و زنده کننده دین پیامبر خاتم و بیدارگر ما و رهبر کبیر انقلاب، امام خمینی(قدس)، و سلام بر رهبر و ولی فقیه مان، سید علی خامنه ای (حفظه الله) که خداوند عمر طولانی به او عطا فرماید و حکومت اسلامی و پاسداران آن و مردمش را حفظ و حراست فرماید.
سلام بر سرور شهیدان مقاومت اسلامی حزب الله، سید عباس موسوی و سایر شهیدان مقاومت اسلامی که با خون پاکشان از مقاومت حراست کردند و باعث عزت و افتخار برای مقاومت شدند.
وصیت من به رهبرم، جناب سید حسن نصرالله
سلام من به تو ای سید مقاومت و رهبر و حافظ و نگهبان مقاومت، که پیوسته آن را به انتصارات رهنمون شدی و یکی پس از دیگری افتخار برای مقاومت اسلامی رقم زدی. سید ما، جان های ما همه فدای تو باد! اگر روز و شب، خداوند را به جهت رهبری تو در مسیر مقاومت شکر گذار باشیم حق سپاسگذاری را ادا نکرده ایم. تو تمثیل این جمله در مناجات هستی که: “آنکس که تو را یافت چه گم کرد؟ و آنکس که تو را گم کرد چه یافت؟!” ما تحت رهبری تو در این مسیر مقاومت، -به اذن الله- هرگز راه را گم نخواهیم کرد.
ای صادق امین! مجاهدت در زیر لوای تو آنقدر شیرین است و آنچنان اطمینان و اعتماد قلبی به انسان می دهد که هیچ چیزی بر روی زمین قادر به از بین بردن آن نیست. خداوند تو را با دیده همیشه بیدارش حفظ و حراست فرماید. همانطور که فرزندم علی پیش از آنکه در عملیات “الوعد الصادق” در زیر لوای شما به شرف شهادت نایل آید، در مراسم عمومی، وظیفه حراست و حفاظت از شما را بر عهده داشت، پس از شهادت او را در خواب دیدیم که با عده ای از شهدا، همچنان عهده دار حفاظت از شما هستند.
اگر خداوند توفیق شهادت را روزی ام گرداند، اهل آسمان را باخبر خواهم کرد که خداوند چطور شیعیان لبنان را به وجود رهبری چون تو که مجاهدی پرهیزگار و صادق و حکیم و شجاع و متواضع و صبور و پیروز و سرفراز هستی امتیاز بخشیده است. و نیز خواهم گفت که چگونه تو را به وجود مردمی شریف و شجاع و صبور مختص گردانیده است که بسیاری از پیامبران و امامان در طول تاریخ از آن بی بهره بودند. مردمی که دوستت دارند و اطمینان به تو دارند و یاری ات می کنند و روز و شب پیوسته دعایت می کنند. خوشا به حال تو و خوشا به سعادت آنان! از خداوند می خواهم شما را و آنان را حفظ کند و شما را نصرت عطا فرماید و آنان را به سبب شما یاری دهد، و این امت را با عطای عمر طولانی برای شما متنعم سازد، و مجاهدت طولانی ات را همانند اجداد مطهرت به شهادت ختم فرماید، تا در بهشت نیز در زمره فرماندهان و امرا باشی همان گونه که در زمین امیر و فرمانده ما بودی؛ به راستی که خداوند شنوا و اجابت کننده است.
خواهش من از شما این است در مورد کوتاهی هایی که از من در دوران خدمتم سر زد مرا مورد عفو و بخشش قرار دهی، چرا که رضایت شما به معنی رضایت خدا و رسولش و ناخشنودی شما نارضایتی خدا و رسولش است. از خدا می خواهم که من و بقیه شهیدان را با شما در کنار اباعبدالله الحسین و یارانش محشور گرداند.
در خاتمه، از جنابعالی به جهت محبت ویژه و اهتمام خاص تان به بنده و خانواده ام مخصوصا بعد از جنگ تموز (۳۳ روزه) تشکر می کنم. ان شاء الله هیچگاه شما را از یاد نخواهیم برد. خداوند بهترین پاداش را از طرف این امت نصیبتان گرداند.
خادم شما که هرگز فراموشتان نخواهد کرد: حسان اللقیس
وصیت من به برادران مجاهدم
به همه کسانی که خداوند توفیقم بخشید با آنها زندگی کرده و در کنار آنها جهاد کنم، و خدمتگذار آنان باشم، کسانی که محتاج دعای آنها هستم و از خدا می خواهم که از بین آنها شهادت را روزی ام گرداند.
برادرانم! دنیا محل گذر است و مکان توقف نیست. خداوند آن را برای این قرار داده است تا با اعمال خود مهیای آخرت شویم. ما در این دنیا مهمان هایی بیش نیستیم و در زمانی زندگی می کنیم که هجوم همه جانبه جهانی بر پیروان اسلام ناب محمدی شدت گرفته است. “یریدون لیطفئوا نور الله بأفواههم” می خواهند نور خدا را با دهانهایشان خاموش کنند، اما خداوند با وجود امثال شما که از صدق و صبر و ثبات قدم اصحاب اباعبدالله برخوردار هستید ابا دارد و نورش را کامل خواهد کرد.:”یأبی الله الا أن یتم نوره ولو کره المشرکون”.
وصیت من به شما برادران این است که به جهاد با نفس بپردازید. چه بسیار برنده ای که باخت به سبب اینکه دنیا او را فریفته خود ساخت و گرفتار عجب و غرور و آرزوهای طولانی گرداند. برحذر باشید برادرانم! رضایت خدا جز با اطاعت او و اطاعت اولیایش به دست نمی آید و تقوی جز با پرهیز از محرمات الهی حاصل نمی گردد و به نیکی نمی توان رسید مگر با گذشتن از دل بخواهی ها و بخشیدن آنچه که دوست می داریم. آیا می خواهیم از راهی جز این راه به رضایت الهی دست یابیم و جزو اولیایش گردیم؟؟ هیهات! رضایت خدا و بهشت الهی برای آن بندگانی آماده شده است که تقوی پیشه کنند. و درجات اعلی برای آنان است که مال و جانشان را صادقانه در مسیر او به کار گیرند تا از خاصان اولیایش گردند:
“أن الله اشتری من المومنین أنفسهم وأموالهم بأن لهم الجنة”. خداوند جانها و اموال مومنان را از آنان خرید تا در مقابل، بهشت برای آنها باشد… بهشتی که پهنای آن، آسمانها و زمین است، وبرای پرهیزکاران آماده شده است:”وجنة عرضها السموات والأرض أعدت للمتقین”.
پس تقوای خدا پیشه کنید و برای تقوی پیشگی، از صبر کمک بگیرید. چرا که تقوا، امروز حرز و سپر شماست و فردا در قیامت راه شما به سوی بهشت است.
مومن باید با برادر مومن خود مهربان باشد و به خاطر عیب یا خطایی او را رسوا نسازد، چه بسا او با وجود آن خطا یا لغزش مورد غفران الهی قرار گیرد. و در مورد خود، حتی گناه کوچک را سبک نشمارد چه بسا به واسطه همان گناه عذاب شامل حالش شود. و باید که در مورد رفتار برادرانش حمل بر وجه نیکو کند چه بسا کسی که چیزی درباره کسی نقل کرده، مرتکب اشتباه شده باشد و بعدا باطل بودن سخن او آشکار شود. خداوند شنوا و بیناست. پس هیچ کدام از شما عیب جویی از برادرش نکند و هرکس باید مشغول سپاس و شکرگذاری از خداوند باشد بایت ایمن داشتنش از بلاهایی که دیگران را به آن مبتلا ساخته است.
بسیار استغفار کنید که “یرسل علیکم مدرارا”، “و بالشکر تدوم النعم” و با شکر گذاری است که نعمت ها استمرار می یابد، (مخصوصا نعمت ولایت)، بکوشید تذلل بندگی بر سرتان سایه افکن باشد، و گردن افرازی و تکبر را از خود دور سازید، چرا که “الکبر رداء الله، ومن نازعه فی ردائه قصمه” (کبریایی، ردایی در خور شان پروردگار و مختص اوست، هر کس در این خصوص با او منازعه کند خداوند او را در هم می کوبد و هلاک می گرداند!)، و”عاجزترین مردم کسی است که از یافتن دوستان ناتوان باشد”. بر حذر باشید که خداوند بندگان مستکبرش را با دوستان خود که ضعیف شمرده شده اند به امتحان می کشد. خداوند متعال به پیامبر خود موسی (ع) در بیان علت برگزیده شدنش به پیامبری وحی فرمود: “ای موسی! من به بندگانم نظر افکندم، و در بین آنان، متواضع تر از تو نیافتم.”
برادرانم! همانطور که خداوند پیامبران و اولیای خود را برگزید، این امت عظیم را نیز از بین همه امت ها برگزید. سرسخت ترین دشمنان را در مواجهه با آن قرار داد و با انواع و اقسام حرمان ها و قهر و عذاب و جنگ ها و سختی ها و نقص در اموال و جان ها به امتحان کشید، این امت صبوری کرد و مورد بشارت قرار گرفت. خداوند بهترین رهبران را در طول تاریخ به امامت این امت برگزید که یکی پس از دیگری پیروزی و انتصار و عزت و افتخار برای آن به ارمغان آوردند و باعث مباهات این امت به سایر امت ها در دنیا شدند. و رسول اعظم نیز در آخرت به این امت در مقابل دیگر خلایق مباهات می کند. رهبرانی که استحکام اسلام را به آن باز گرداندند پس از آن که گمراهان آن را دچار انحراف ساخته بودند، و طراوات و شیرینی جهاد در راه خدا را یک بار دیگر زنده کردند. خداوند برای مجاهدین در راهش، پر افتخارترین دروازه مجاهدت را گشود، خوشا به حال آنان که به سوی جهاد فراخوانده شدند و این دعوت را لبیک گفتند، به رهبرشان که مورد تائید و نصرت الهی بود اطمینان کردند و از او اطاعت و فرمانبری کردند. بر سختی کارزار صبوری ورزیدند و ثابت قدم ماندند و جمجمه شان را به خدا سپردند و فراوان ذکر خدا را گفتند. برخی از آنها از سوی خدا برای دینش انتخاب شدند و سختی و عذاب را به جان خریدند و سرانجام در جایگاه امن خود در کنار محمد و آلش مأوا گرفتند… شما نیز جزو منتظرانی باشید که بر وعده شان با خدا ثابت قدم ماندند و دچار تغییر نشدند.
خداوند متعال می فرماید: “هذا یوم ینفع الصادقین صدقهم لهم جنات تجری من تحتها الأنهار خالدین فیها أبدا”؛ امروز روزی است که راستگویان از صدق خود بهره مند می شوند، برای آنان باغ هایی است که از زیر آن نهرها جاری است، و در آن تا ابد جاودانه خواهند ماند.
برادرانم! شما را سفارش می کنم به ادامه دادن راه جهاد در مسیر حزب الله، که مسیر عزت و کرامت است، و سفارش می کنم به یاری رهبر حزب الله، سید حسن نصرالله، که به خدا قسم راهی را به سوی خدا نیافتم که سریعتر از این راه به رضایت خداوند منتهی شود، و رهبری را نیافتم که همچون ایشان بر مسیر هدایت قرار داشته باشد تا از او پیروی و تبعیت کنم. همه ما به چشم دیدیم چگونه خداوند این امت را با رهبری مبارکش پیروزی بخشید، در حالی که او این ندا را سر داده بود: “ولی زمن الهزائم” (روزگار شکست ها به سر آمد!) و همچنان ما را به پیروزی بشارت می دهد. خداوند او را مورد تاییدات خود قرار داده و نصرتش را شامل حالش گرداند و عمر مبارکش را تا زمان ظهور امام مهدی (ارواحنا لمقدمه الفداء) طولانی گردادند. مبادا خدای نکرده روزی همانند ابا عبدالله الحسین(ع) به خداوند شکایت برد که “وا قلة ناصراه” که در آن صورت غضب خداوند تا روز قیامت دامنگیرمان خواهد شد.
در خاتمه، از خداوند برای شما مغفرت و رضا و شهادت پس از عمری طولانی طلب می کنم و از شما طلب بخشش می کنم. برای من و بقیه برادرانتان که پیش از من در این مسیر به فیض شهادت نایل آمدند دعا کنید. مبارک باد بر حزب الله لبنان، این رهبری و این شیعیان و این مجاهدان و این شهیدانش!
فقیر رحمت پروردگار:
حسان اللقیس

یک روزنامه صهیونیستی با انتشار خبری به ترور "حسان اللقیس" فرمانده حزب الله لبنان در بیروت واکنش نشان داد.
به نقل از پایگاه لبنانی العهد، روزنامه صهیونیستی هاآرتض در واکنش به ترور فرمانده حزب الله لبنان نوشت:
"اللقیس در واقع مغز متفکری بود که مسئولیتی مشابه رئیس بخش پژوهش و تحقیقات ارتش اسرائیل را در حزب الله لبنان داشت."
هاآرتض همچنین این عملیات تروریستی را دومین عملیات بزرگ تروریستی علیه مقاومت پس از ترور "عماد مغنیه" دانسته است.
این روزنامه در اخبر مذکور به برخی سوابق اللقیس اشاره کرد که در آن رگه هایی از ابراز خرسندی صهیونیستها از ترور فرمانده حزب الله لبنان دیده می شود.
گفتو گوی اختصاصی فارس با هم رزم شهید حسان اللقیس
حسان مسئولیت کلیه کارهای انفورماتیک و ارتباطات حزب الله را بر عهده داشت. به راحتی تمام در کشورهای آمریکای لاتین و خود ایالات متحده تردد می کرد و پیشرفته ترین تجهیزات را برای حزب الله تهیه کرده و علیه اسرائیل استفاده میکرد.
به گزارش گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، یکی از همرزمان شهید حسان اللقیس در گفتو گو با فارس گفت: حسان اللقیس یکی از فرماندهان میدانی مبارزه با رژیم صهیونیستی بود که حدود 15 سال پیش زمانی که حزب الله علیه اسرائیل حمله نظامی در جنوب انجام میداد که مجری آن هم شهید حسین انیس ایوب بود، این عملیات با مسئولیت حاج حسان انجام شد.
وی افزود: حسان مسئولیت کلیه کارهای انفورماتیک و ارتباطات حزب الله را بر عهده داشت و به همین خاطر رژیم صهیونیستی شدیدا به دنبال او بود. چون به راحتی تمام در کشورهای آمریکای لاتین و حتی خود ایالات متحده تردد می کرد و پیشرفته ترین تجهیزات را برای حزب الله تهیه کرده و علیه اسرائیل استفاده میکرد.
همرزم شهید حسان خاطرنشان کرد: یکی از بزرگترین این عملیاتها عملیات پهپادی بود که علیه اسرائیل انجامشد و حتی ربودن اطلاعات پهپادهای اسرائیلی که به سوی لبنان می آمدند همه طراحی حاج حسان بود.
وی گفت:در جنگ 33 روزه هم خانه این شهید عزیز در بیروت و بعلبک مورد حمله موشکی اسرائیل قرار گرفت. یک مغازه فروش تجهیزات کامپیوتری در بیروت نیز داشت که آن را هم هدف قرار دادند.
این همرزم شهید ادامه داد: سه مرتبه خودرو حاج حسان را در بیروت مورد هدف قرار دادند که این نشان می دهد اسرائیل چه بغض شدیدی از او داشته است. حتی یکبار یکی از دوستان حاج حسن ماشین او را قرض میگیرد که اسرائیل به اشتباه او را به شهادت می رساند و ماشین را منفجر میکند و اعلام میکند که با موفقیت حسان را کشته ایم که بعد فهمیدند اشتباه بوده است.
وی با رد بعضی از ادعاها که به منظور اختلاف افکنی میان شیعه و سنی مطرح می شود، گفت: این ترور، کار صهیونیست ها بود چرا که بارها دست به کشتن این فرمانده بزرگ مقاومت زدند اما موفق نشده بودند.
این همرزم شهید خاطر نشان کرد: قریب 30 سال اسرائیل دنبال او بود اما حتی یک تصویر هم از وی نداشتند.حسان نیروهای عظیمی را مانند خودش تربیت کرده بود و جایگزین های زیادی لیاقت نشستن بر جای وی را دارند.
سردار دلیر مقاومت اسلامی لبنان "حسان اللقیس" (که پسرش در جنگ 33 روزه در سال 1385 به شهادت رسیده بود) شب گذشته توسط مزدوران اسرائیل، در مقابل منزلش در بیروت مورد حمله تروریستی قرار گرفت و به شهادت رسید.

شهید علی اللقیس فرزند شهید حسان اللقیس
حسان اللقیس از شجاع مردان حزب الله بود که از اولین روزهای تجاوز اسرائیل به لبنان در خرداد 1361 مردانه در عملیات علیه اشغالگران حضور مستقیم داشت. حدود 30 سال آمریکا و اسرائیل سایه به سایه دنبال بودند تا زهر خود را به او بریزند.
نقش فعال او در آزادسازی جنوب لبنان و فرماندهی عملیات مهم علیه اشغالگران صهیونیست، داغ به دل جنایتکاران گذاشته بود.



سالها پیش، یکی از کارشناسان آمریکایی، در کتاب خود درباره حسان اللقیس آورده است:
"به
راحتی سر کشیدن یک لیوان آب که ما می خوریم، حسان اللقیس به آمریکا می آید
و پیشرفته ترین تجهیزات نظامی و امنیتی را برای مقاومت اسلامی لبنان تهیه
می کند!"
"مئیر داگان" رئیس سابق سازمان جاسوسی موساد اسرائیل، چندسال
پیش در سخنرانی بازنشستگی خود، مستقیما از حسان اللقیس نام برد و اعلام کرد
که آرزوی دستگیری یا ترور حسان بر دل او به عنوان رئیس موساد مانده است."
شهادت
عماد مغنیه و حسان اللقیس، خلل چندانی بر حزب الله وارد نخواهد آورد چرا
که آن دلاورمردان صدها و هزاران جوان را همچون خود تربیت کرده اند که جای
آنها را پر خواهند کرد و روزگار را بر متجاوزان سیاه خواهند کرد.
نمی دونم چند سالش بود، ولی جوون بود. اسمش؟ نه اسمش رو هم نمی دونم. شاید حمید بود، مجید یا ...
ولی مطمئنا "بابک زنجانی" یا "خاوری" نبود.
نه دلار رو می شناخت، نه بوی نفت می داد، و نه از بیت المال نشانی می دونست!
خیلی قبل بود. شاید مال دوره پارینه سنگی که هنوز "بی.آر.تی" اختراع نشده بود!
خط اتوبوس "تهران نو به انقلاب" پاتوق هر روزه ام برای رفتن به سر کار بود. یعنی که هر روز می دیدمش.
همه
راننده اتوبوسها می شناختنش. یه گونی پلاستیکی بزرگ دوشش بود، توی ایستگاه
سوار می شد و تا ایستگاه بعدی به تبلیغ و فروش می پرداخت.
نه، دلار می فروخت، نه ...
دو
تا اسکاچ و ابر ظرفشویی (از اونایی که آقایونی مثل من! خوب بلد بودن چه
جوری باهاش ظرف بشورن. البته قبل از اختراع و کشف ماشین ظرفشویی) دستش می
گرفت، اول وارد قسمت مردونه می شد و با لحنی زیبا و خنده رو می گفت:
"آقایونِ خونه دار و بچه دار ... از این اسکاچا بخرین. هم قیمتش خوبه و به صرفه است، هم خوب باهاش ظرفا تمیز میشن"
آقایون هم با لبخند و خوشی دست در جیب می بردن و چندتایی می خریدن.
سپس
یاالله گویان وارد قسمت خواهران اتوبوس می شد. با همان لحن، چیزهای دیگری
به طنز می گفت تا بلکه چندتایی اسکاچ هم به خانمها بفروشه.
هرچی گفت، خانمها فقط خندیدن و نگاش کردن. شاید تا اون روز اون قدر به چارلی چاپلین نخندیده بودن که به اون خندیدن!
نشد. حتی نتونست دل یکی از خانمها رو به رحم بیاره و یه اسکاچ صد تومنی بهشون بفروشه!
لحنش از طنز خارج شد و خیلی جدی رو به خانمها گفت:
"ببخشین
خواهرای من، مادرای من، من با این کار شیکم چندنفر رو سیر می کنم. اگه برم
موادمخدر بفروشم یا دزدی کنم خوبه؟ حالا که یه شغل حلال و آبرومندانه
دارم، چرا کمکم نمی کنید؟"
و باز خانمها تبسم کردن و دست هیچکس در کیف نرفت که نرفت.
اتوبوس
به ایستگاه رسیده بود و او طبق روال همیشه، پیاده می شد و با اتوبوسی که
مسیر خلاف می رفت، به ایستگاه قبلی برمی گشت و داستان همان داستان قبلی.
رفت دم پله ها که پیاده بشه. نگاه خانمها خیلی براش سنگین اومد. درحالی که داشت پیاده می شد، رو کرد به اونا و گفت:
"ایشالله بچه تون اسکاچ فروش بشه تا درد منو بفهمید ..."
و رفت.
نمی دونم کدومیک از اون خانمها و آقایون، بچه شون اسکاچ فروش شد!
الله اعلم.
راستی، امروز باید پسرک اسکاچ فروش خیلی بزرگ شده باشه. بعید می دونم مغازه، سوپرمارکت یا حجره ای توی بازار زده باشه.
اگه
شما (بخصوص آقایون خونه دار و بچه دار) در خطوط تندروی اتوبوسرانی پایتخت،
خود اون، یا بچه هاش رو دیدین، حتما یه اسکاچ ازشون بخرین. هم قیمتش رو
خوب میده، هم خوب ظرفارو پاک میکنه!





من و علی رضا باشکندی (دوبلور جومونگ) سر مزار مصطفی

علی رضا باشکندی - رضا ابراهیمی - حمید داودآبادی در قم

علی رضا باشکندی در کنار جومونگ در تهران

باشکندی این روزها
بعد 30 سال، هر کدوم یه طرف هستیم.
من این جا در خدمت شما.
رضا در کارهای اقتصادی که خدا بر نون حلالش بیفزاید.
و علی رضا باشکندی که از همون موقع هنر از وجودش می بارید، استادی در انجمن خوشنویسان، تئاتر و ... با اون صدای قشنگش رفت و شد دوبلور تلویزیون. معروفترین صداش هم دوبله جومونگ بود.
یاد اون روزا بخیر


زمستان 1364 هنگام برگشتن از 20 روز نبرد سخت در بندر فاو
نفرات جلو از راست:
شهید جمشید پیروز مفتخری – یوسفی – حمید داودآبادی – شهید یوسف محمدی – جانباز حاج حسن نوروزیان.
آخ که چه روزهای آفتابی قشنگی داشتیم.
20 روز نبرد سخت ولی لذت بخش:
با یاد روزهای قبل که فریدون عباسیان در جمعمان بود و با آن صدای قشنگش، زیر بارش خمپاره و کاتیوشا می خواند:
یار دبستانی من
با من و همراه منی ...
که خود رفیق نیمه راه گشت و در پایگاه موشکی، جلوی هلی کوپتر عراقی مردانه برخاست، آر.پی.جی به دست گرفت و ...
سینه اش آماج گلوله های کین گشت و ... یار دبستانی پرید!
بدون یک بار طهارت راحت؛ و اصلا یک بار خدمت جناب صدام رسیدن! با آرامش خاطر!
بدون یک بار تجربه لذت جاری شدن آب گرم حمام از سر تا پا! آن هم در اوج سوختن بدن از شدت گرما، سوزن سوزن شدن بدن از عرق کردن زیر بادگیر پلاستیکی و زندگی میان نمکزارهای کارخانه نمک فاو.
بدون بلعیدن یک وعده غذای گرم! و اگر هم غذایی بود، ترس از بارش خمپاره اجازه نمی داد بخوریم که مجبور شویم فقط دقایقی بسیار کوتاه زیر بارش بمب و آتش، به آرامش رویم و ...!
بدون یک شب آرام سر بر بالش گذاشتن! اصلا بدون بالش و فقط سر بر کلوخها گذاشتن و میان لجنهای کنار خورعبدالله خفتن و همنشینی با تکه های اجساد دشمن!
همنفس شدن با بوی گند سیب و سیر و گاز و ... شب تا صبح؛ بی خیال آن که امروز خون بال بیاوری و دکتر فوق تخصص بگوید: آسم داری!
نیمه شب هنگام نگهبانی در سنگر چُرت زدن و ... هنگام صبح برخاستن درحالی که میان آب نمک های نمکزارهای فاو غرقه باشی!
وای که دلم برای همه اونا تنگ شده.
وای کجایی یوسف، جمشید، عابدی، فریدون، مصطفی، سعید، علی، نادر، عباس ...
دلم براتون تنگ شده ...
اصلا می فهمید؟
می شنوید؟
دارم دق میکنم.
ما که رفیق نیمه راه نبودیم. بعد از شما هم باز رفتیم، ترکش خوردیم، تیر نوش جان کردیم، گاز تنفس کردیم و باز رفتیم.
ولی شما ...
گذاشتید رفتید و حتی به خوابمون هم نمیایید.
بابا دلم تنگه میدونی یعنی چی؟
دلم تنگه. واسه همتون.
واسه خنده هاتون. واسه جیم شدن از صبحگاه. واسه سینه خیز رفتن و غلت زدن. واسه کش رفتن کمپوت. واسه خنده ها و شیطنتهاتون توی رزم شبانه. واسه گریه هاتون توی نماز. واسه همتون.
دارم دق میکنم. آره گفتم. بازم میگم.
دارم دق میکنم.
اونقدر میگم تا یکیتون بگه: "چه مرگته؟!"
اونوقت منم داد بزنم:
دارم دق میکنم. از تنهایی. از یاد شما. از نبود خدا توی زندگیم. از همرنگ شدن با جماعت. از همنشینی سر سفره این و اون. از رقصیدن به ساز همه. از ... بی غیرتی و تناول مال حروم.
آره.
حالا فهمیدین چرا دارم دق میکنم؟!
بازم نمیخوایید به دادم برسین؟!
پس همون بهتر که ...