جوانان مسابقه کتاب خوانی خندوانه در سالگرد شهید کاظم زاده

جمعی از نوجوانان و جوانان که در مسابقه کتاب خوانی برنامه خندوانه، با شهید مصطفی کاظم زاده آشنا شده اند، بر مزار این شهید گرد آمدند.

جوانان مسابقه کتاب خوانی خندوانه ای در سالگرد شهید کاظم زاده +عکس

جوانان مسابقه کتاب خوانی خندوانه ای در سالگرد شهید کاظم زاده +عکس

جوانان مسابقه کتاب خوانی خندوانه ای در سالگرد شهید کاظم زاده +عکس

جوانان مسابقه کتاب خوانی خندوانه ای در سالگرد شهید کاظم زاده +عکس



به گزارش خبرنگار حوزه پایداری تهران پرس: چندی پیش برنامه خندوانه از شبکه نسیم، ده کتاب را برای ترویج کتاب خوانی در جامعه، تحت عنوان "بخون و ببَر" معرفی کرد. از بین آنها، کتاب "دیدم که جانم میرود" زندگی و خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده، با استقبال مخاطبین روبرو شد.

عصر روز پنجشنبه 22 مهر 1395، همزمان با سالگرد شهید مصطفی کاظم زاده در روز پنجشنبه 22 مهر 1361 در عملیات مسلم بن عقیل در سومار، جمع کثیری از نوجوانان و جوانانی که این کتاب را خوانده بودند، بر مزار این شهید در قطعه 26 بهشت زهرا (س) تهران گرد آمدند.
در این مراسم معنوی که با حضور خانواده و دوستان شهید برگزار شد، حمید داودآبادی نویسنده کتاب "دیدم که جانم میرود" به بیان گوشه هایی از اخلاقیات شهید کاظم زاده پرداخت.

کتاب "دیدم که جانم میرود" تاکنون بیش از 13 نوبت توسط "نشر شهید کاظمی" منتشر شده است. اغلب خوانندگان این کتاب، شدیدا تحت تاثیر روحیات زیبا و رفتار و معنویات شهید کاظم زاده که در 17 سالگی به شهادت رسید، قرار گرفته اند.
خواندن این کتاب، به مشتاقان فرهنگ دفاع مقدس به خصوص آنان که دنبال آشنایی با روابط دوستانه و برادرانه و اخلاقیات معنوی رزمندگان اسلام هستند، توصیه می شود.
www.tehranpress.com

حرکت عجیب پروفسور سمیعی در مقابل جانباز نابینا!

مجید حدادی از بچه محل های ما، سال 67 اواخر جنگ، درحالی که خدمت سربازی را در ارتش میگذراند، چشمانش مورداصابت ترکش قرار گرفتند و نابینا شد. ده بیست سالی است که ازدواج کرده. خدا همسر و فرزندش رو براش نگه داره.
چندسال پیش،خانمش دچار درد ومشکل عجیبی شد.وقتی به بیمارستان مراجعه کرد،جواب معاینات و آزمایش پزشکان خیلی بد بود.یک تومور بدخیم در سر همسر او جاخوش کرده بود.موقعیت اونقدر وخیم بود که ظاهرا از دکترها کاری برنمی آمد.
به پیشنهاد یکی از دکترها،مدارک رو برای پروفسور "مجید سمیعی" که خارج از ایران بود، ایمیل کردند. در کنار مدارک، توضیحی هم از وضعیت خانوادگی بیمار و این که شوهرش جانباز نابیناست، نوشت.پروفسور سمیعی که ظاهر درطول سال فقط چندروز به ایران می آید و به لطف خدا وهمت والایش، بیماران بسیاری را درمان میکند، پذیرفت که همسرمجید را عمل کند.مدتی بعد،پروفسور سمیعی به تهران آمد و همسرمجید را خدمت ایشان بردند.پس از معاینات اولیه، برای عمل و برداشتن تومور وقت تعیین کرد.

http://images.khabaronline.ir/Images/news/Larg_Pic/18-7-1391/IMAGE634854034723029353.jpg


قرار شد اولین عمل در نوع خود در ایران که عمل تلسکوپی نام داشت، روی سر آن خانم صورت بگیرد.
آن طور که می گفتند، احتمال داشت عمل موفق نباشد و همسرمجید حدادی .... روز عمل، مجید که تحمل چنین مسئله ای نداشت،همراه خانمش به بیمارستان نرفت.کادر پزشکی و اتاق عمل آماده شدند. بیمار را که به اتاق عمل آوردند،پروفسور سمیعی مکثی کرد. از کادر پزشکی سراغ همسر بیمار یعنی آقا مجید را گرفت که به ایشان توضیح دادند به دلیل اینکه احتمال خطر برای همسرش هست، تحمل نداشته و نیامده است.پروفسور سمیعی، در اقدامی عجیب گفت: "تا همسر ایشان نیاید، من عمل را شروع نمی کنم." بالاجبار با مجید تماس گرفتند که با آژانس خودش را به بیمارستان رساند.مجید وارد بیمارستان شد، پروفسور سمیعی جلو رفت و دولا شد و بر سینه مجید که روی صندلی بود بوسه زد و گفت: "من فقط خواستم تو را ببینم تا بهت بگم: "من مدیون فداکاری امثال شما هستم. کاری که تو و امثال تو برای کشور انجام دادید، از کارهای من خیلی باارزش تر و بزرگتره." و همسر مجید را بدون اخذ ریالی، عمل کرد. پروفسور سمیعی شب قبل وارد ایران شده بود و پس از ساعت ها که صرف عمل کرد، مجددا به آلمان بازگشت.انگاری ماموریت الهی داشت که فقط بیاید ایران و همسر مجید را عمل کند و برود.به لطف خدا ومعجزه علم و عمل پروفسورسمیعی،خوب شد وهمچنان درکنار خانواده خوش میگذراند.‏
حمید داودآبادی
www.instagram.com/hamiddavodabadi